تبليغاتX
دل سوخته ها

دل سوخته ها

عاشقان محل

 

گفتی بمون با من بمون گفتم می مو.نم
گفتی با دلتنگی بخون گفتم می خونم
گفتم که مست و عاشقم دیوونه تو
هر شب خرابم گوشه میخونه تو
گفتی ببندم عهد و با یاد تو بستم
تاج غرورم رو زیر پات شکستم
گفتی که باید عاشق و دیوونه باشم
چون ساقی هر شب می کش میخوونه باشم
گفتی که باید خاطرم شرط تو باشه
راه خیال خسته ام خط تو باشه
گفتی که بر یاس تنت پیرهن بدوزم
چون شاپرک باشم که از وصلت بسوزم
گفتی که دستمو بگیر گفتم میگیرم
گفتی که از عشقم بمیر گفتم میمیرم
گفتم و گریه کردم و پای تو ساختم
این دل سر به راهو آسون به تو باختم
گفتم بمون با من بمون گفتم می مونم
گفتی با دلتنگی بخون گفتم می خونم
چرا با این که میدونم خطا کرده
هنوز دلگرم امیدم که برگرده؟
چرا میدونم خطا کرده
هنوز دلگرم امیدم که برگرده؟
گفتم و گریه کردم و پای تو ساختم
این دل سر به راهو آسون به تو باختم
گفتی بمون با من بمون گفتم می مونم
گفتی با دلتنگی بخون گفتم می خونم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 17:32  توسط کامران  | 

 

باز در چهره خاموش خيال
خنده زد چشم گناه آموزت

باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت

 
باز من ماندم و يك مشت هوس
باز من ماندم و يك مشت اميد

ياد آن پرتو سوزنده عشق
كه ز چشمت به دل من تابيد

 
باز در خلوت من دست خيال
صورت شاد ترا نقش نمود

بر لبانت هوس مستی ريخت
در نگاهت عطش توفان بود

 
ياد آنشب كه ترا ديدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق

چشم من ديد در آن چشم سياه
نگهی تشنه و ديوانه عشق

 
ياد آن بوسه كه هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت

ياد آن خنده بيرنگ و خموش
كه سراپای وجودم را سوخت

 
رفتی و در دل من ماند بجای
عشقی آلوده به نوميدی و درد

نگهی گمشده در پرده اشك
حسرتی يخ زده در خنده سرد

 

آه اگر باز بسويم آئی
ديگر از كف ندهم آسانت

ترسم اين شعله سوزنده عشق
آخر آتش فكند برجانتاحسان

                      گرفته شده از www.ehsankako.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 18:37  توسط احسان  | 

با سلام      از بلاگ من هم دیدن کنید.                        

  www.ehsankako.blogfa.com

                                                                                                                     احسان

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 18:31  توسط احسان  | 

خبر برای دل سوخته ها

شما می تونین ایدی و ادرس ایمیل خودتون رو بدین تا ما شما رو نویسنده ی وبلاگ کنیم

با تشکر

کامران

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 18:3  توسط کامران  | 

لعنت بر فاصله ها

معنی این جمله رو کسایی می فهمند که از عشقشون دور شدن

امیدوارم فاصله ها از بین برن

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 17:13  توسط کامران  | 

حتی در حیوانات هم عشق وجود دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 10:9  توسط کامران  | 

"Dreaming"

For today we will take the body parts and put them on the wall

For treated indigenously, digenously
Human right is private blue chip, pry

(We're the prophetic generation of bottled water, bottled water
Causing poor populations to die, to die, to die)

For treated indigenously, digenously
Human right is private blue chip, pry

(We're the prophetic generation of bottled water, bottled water
Causing poor populations to die, to die, to die)

You, you went beyond
And you lost it all
Why did you go there?
From beyond
You saw it all
Why did you go there?

For treated indigenously, digenously
Human right is private blue chip, pry

(We're the prophetic generation of bottled water, bottled water
Causing poor populations to die, to die, to die)

For treated indigenously, digenously
Human right is private blue chip, pry

(We're the prophetic generation of bottled water, bottled water
Causing poor populations to die, to die, to die)

You, you went beyond
And you lost it all
Why did you go there?
From beyond
You saw it all
Why did you go there?

She lost her mind
Someone kicked her into the back of the line
she lost her head
When they called and said that they thought he was dead

Dreaming of screaming
Someone kick me out of my mind
I hate these thoughts I can't deny
Dreaming of Screaming
Someone kick me out of my mind
I hate these thoughts I can't de-

For treated indigenously, digenously
Human right is private blue chip, pry

(We're the prophetic generation of bottled water, bottled water
Causing poor populations to die, to die, to die)

You will take the body parts and put them on the wall
And bring the dark disaster

 

                                                                سیستم اف ا داون(system of a down)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 23:25  توسط کامران  | 

عشـق مـيـان دو فـرد طــي چنـــدين مرحله متفاوت تكامل مي يـابد كه به مـنـظور بــقاي عشق هر كدام ازاين مراحل اهميت خاص خود را دارا ميباشد اين مراحل شامل:مجذوب شدن، دلربايي، هوس (اشتياق مفرط)، صميميت و تعهد است:

1- مرحله مجذوب شدن
واكنــش مـثـبـت نسـبت به يك شخص است كه خود به دو
مرحله تقسيم بندي ميگردد:

* مجذوب شدن فيزيكي: هنگامــي روي مــــي دهد كه
جـسم شمـا نــــسبت به يك شخص از خود واكنش نشان
ميدهد. واكنشهايي همچون: افزايش ضربان قلب، افزايش درجه حرارت بدن، تعريق كف دستها و دلهرگي. اين مرحله سطحي ترين و ابتدايي ترين مرحله عشق ميباشد اما در عين حال يكي از قدرتمند ترين عوامل است.

* مجذوب شدن عاطفي: هنگامي كه اوضاع و احوال مساعد و مطلوب باشد شكل ميگيرد. پس از آنكه شما از لحاظ فيزيكي مجذوب شخصي گرديد سپس باب گفتگو را با وي خواهيد گشود و اگر متوجه شديد كه اشتراكاتي با يكديگر دارا ميباشيد از قبيل سرگرميها، طرز تفكر، ايدئولوژي، شغل، تحصيلات، علايق و ديگر زمينه هاي مشترك سپس از لحاظ احساسي مجذوب يكديگر خواهيد گشت.

همچنين مجذوب شدن از لحاظ عاطفي حتي ميتواند در فقدان مجذوب شدن از لحاظ فيزيكي نيز به وقوع بپيوندد. در اين صورت پيوند و رابطه مستحكم تري ممكن است ميان دو فرد ملاقات كننده پديد آيد. زيرا پيشداوريها و پيش فرضهاي مبتني بر ظاهر فيزيكي ديگر وجود نخواهند داشت.


2-دلربايي
در اصل به عمل تلاش براي تاثيرگذاري و جلب توجه و نظر فردي ديگر توسط توجه متقابل و اهداي هدايا و غيره اطلاق ميگردد. دلربايي نيز دو قسم است:

دلربايي خودخواهانه و دلربايي غير خودخواهانه و با خلوص نيت.

دلربايي خود خواهانه: هنگامي روي ميدهد كه شما اقدام به اعمال رمانتيك ميزنيد صرفا بمنظور منفعت شخصيي خودتان. مانند هديه دادن براي تحت تاثير قرار دادن شريك خود. در واقع شما دلربايي را بعنوان يك آلت و به عنوان معامله بكار ميبريد.

دلربايي خالصانه:هنگامي روي ميدهد كه شما تنها براي دلخوشي و لذت شريكتان دست به اعمال رمانتيك ميزنيد. شما نيز تنها از خوشحالي و لذت شريك خود ابراز خوشنودي ميكنيد.

دلربايي (و يا عشق) خودخواهانه خيلي زود به سردي گراييده و زايل ميگردد. اما دلربايي ( و يا عشق) عاري از هر گونه خودخواهي تداوم خواهد يافت. از آنجايي كه دلربايي و رمانتيك بودن يك عمل ميباشد بسياري از افراد كه مدت زيادي را با يكديگر گذرانده اند آن را به دست فراموشي ميسپارند اما با تلاش آگاهانه قادر خواهند بود شعله هاي آن را مجددا افروخته سازند.


3- مرحله هوس(اشتياق مفرط)
آرزوي داشتن فردي، تا آن حد كه جدايي از آن فرد غير ممكن ميگردد. اين هنگامي است كه رابطه احساسي مبدل به رابطه فيزيكي ميگردد. اين مرحله بسيار حائز اهميت است. اين مرحله لحظه اي است كه رابطه به يك دو راهي منشعب ميگردد كه دو فرد ميبايد يكي از آن دو راه را براي ادامه مسير برگزينند: يك راه كه به تباهي مي انجامد و مسير ديگر كه به مرحله والاتر منتهي ميگردد.


4- مرحله صميميت
به يك ارتباط تنگاتنگ و بسيار نزديك اطلاق ميگردد. دو فرد افكار، عقايد، احساسات و روياهايشان را با يكديگر قسمت ميكنند. در يك صميمت حقيقي چيزي براي پنهان ساختن از يكديگر وجود نخواهد داشت. صميميت يك پديده ناگهاني نبوده بلكه يك روند تدريجي و پيشرونده ميباشد كه هيچگاه متوقف نميگردد. هرگاه صميميت در يك رابطه وجود نداشته باشد ممكن است آن رابطه براي مدتي دوام بياورد اما هميشگي نخواهد بود.


5- مرحله تعهد
به التزام براي صادق و وفادار ماندن به همسر خود در سراسر سختيها و خوشيهاي زندگي اطلاق ميگردد. اگر شما قادر بوده ايد تا اين مرحله از عشق پيشروي كنيد پس چرا ميخواهيد به همه چيز پشت پا بزنيد؟ به يكديگر گوش دهيد، با يكديگر سازش كنيد و به خاطر داشته باشيد كه براي دستيابي به اين مرحله و موفقيت مسير دشواري را پيموده ايد. بنابراين قدر جايگاه خود را بدانيد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 11:38  توسط احسان  | 

*عشق الهی*

تنها از پسِ سال ها

Only through the years  

صبوری و همدردی

Of patience and sharing  

لذا گرانبهای ملاطفت را

Do you earn the priceless

در می يابی

And rich joy of caring

و خاطرات گنجينه ای است

And memories are treasures

که زمان را توانِ تاب تباه کردنش نيست

Time cannot destory

و ساخته از طلايی ناب است

They're made of pure gold

بی هيچ آلايشی

Without any alloy

و آن سال های شادمان

And those happy years

که با عشق و فداکاری سپری گشتند

So devotedly spent

برای تو وخرمنی از

Bring you a harvest

آرامش و خرسندی به ارمغان می آوَرَد

Of peace and content

چرا که زندگی با تمام تلخ کامی هايش

For life anf its problems

آميزه ای است از

Are only a blending

عشق الهی

Of love that's divine

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 11:37  توسط احسان  | 

كاش مي شد اشك را تهديد كرد
مدت لبخند را تمديد كرد

من توی بعضی از وبلاگ ها میبینم که به عاشقی می گن بازی عشق اما عشق یک بازی نیست

عاشقان بزرگوار لطفا این حرفا رو به دل نگیرید

با تشکر

کامران

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 10:41  توسط کامران  | 

این شعرو از شدت تنهاییم نوشتم

Lonely Day

Every dar i say i like hi i hate bye

Every day i say i like hi i hate bye

If you say to me bye i will be cry

 

I need your picture so please send

I need your picture so please send

In the long road i am at the end

 

I am alone don't forget me please say

I am alone don't forget me please say

What's today : oh such a lonely day

 

روز تنهایی

هر روز می گم از سلام خوشم میاد از سلام بدم میاد

هر روز می گم از سلام خوشم میاد از سلام بدم میاد

اگه به من بگی خداحافظ من گریم می گیره

 

من عکستو می خوام پس لطفا بفرست

من عکستو می خوام پس لطفا بفرست

در این جاده طولانی من در اخر هستم

 

من تنها هستم منو فراموش نکن لطفا بگو

من تنها هستم منو فراموش نکن لطفا بگو

امروز چه روزیه : اوه یکی از روزهای تنهایی

                                                                                                               کامران

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 18:6  توسط کامران  | 

سلام دل سوخته های عزیز

خواستم بگم که یه دل سوخته ی واقعی کسیه که :

۱.به دنبال عشق و عاشقی باشه

۲.به خاطر دلش عاشق شه

۳.وقتی عاشق شد دنبالشو بگیره

۴.اگه عشقش ازش دور شد دیگه عاشق کس دیگه ای نشه

                                                                                   کامران

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 7:39  توسط کامران  | 

من به نوشته های قلمم،

که در گلوی مداد تراش خفه شد

سوگند می خورم:

این دگر باره ترین فریاد من است.

من نیستم این محبت است، هجوم فرایش گرفته

با بی خیال ترین ناله های شب آواز برنهید

با بوسه های شرم کشته شد تنم.

ای با حضور تماشای حادثه:

گویی که در وجود تو مرگ رفته است

ای خالق کبر و خادم غرور

ما را خدای نظاره گری می کند.

بر خیز و شرم گون شو از خودت

این ناله های به تاراج رفتن است

تاراج عاطفه،

گویا ترین غم است

گویاتر از حضورهای بی فروغ

غرق است نطفه های آشنا، در خانه دروغ.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 17:28  توسط کامران  | 

ای بی خیال، خیالت مرا رها نکرد

  شعر و غزل سرودم و ما را دوا نکرد

  عهدم شکست و شکستم زعهد بسته ام

  فریاد بر زدم چه بگویم صدا نکرد

  می ترسم از خیالِ بریدن زروی تو

  چون این خبردهند که یارت وفا نکرد

  این را بدان که رفتی و یادت درون من

  چیزی است ریشه دارکه ما را جدا نکرد

  باور بکن مـرا که دسـت خـودم نبود

  این درد بی صداست که هرگز رها نکرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 17:26  توسط کامران  | 

می خوام ترانه ای بگم که از تو بی خبر بشم              تنهائیم رو داد بزنم دوباره در به در بشم

چه خوب میشد دقیقه هام بی اون نگات جون بگیرن    یه لحظه زندگی کنن دور از غم تو بمیرن

همیشه فریاد میزدم:تو رو میخوام یه عالمه                بیا ببین که خاطرم واسه چشات پر از غمه

نمی دونستم که دلم اینجوری عاشقت میشه            هر کاری کردم پاک بشه اما میدونم نمیشه

عقده شده توی گلوم بزار بگم دوست دارم                 تو لحظه های زندگیم بدون تو جون ندارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 17:14  توسط کامران  | 

آنگاه که بخت از من روی برتافت و بدیده آدمیان خوار گردیدم ،
در گوشه تنهائی به حال تباه خداشک میریزم،
و آسمان ناشنوا را با فریادهای بیهوده به ستوه می آورم ،
بخود مینگرم و به سرنوشت خویش ناسزا میگویم ،
خود را به جای کسی آرزو میکنم که دلش پر از امید است،
دلم میخواست سیمای او را داشته باشم و مانند او دوستان دور من جمع شوند،

چون هنر این و توانائی آن را آرزو میکنم ،
از هرچه که بیشتر بهره مندم کمتر خشنود میشوم ،
ناگهان به تو می اندیشم و آنگاه به چکاوکی میمانم که صبح دم
پرواز کرده و به سوی آسمان پر گشاید،! از این تاریک خاکی
من نیز بسان آن پرنده در دروازه آسمان ها ترانه میسرایم ،
زیرا یاد تو ، یاد عشق شیرین تو، چنان بی نیازم میسازد ،

که شرم دارم حال خود را با پادشاهان عوض کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 17:12  توسط کامران  | 

 

از کبوتر پرسيدم زندگي چيست؟؟؟

 بال زد و جوابم نداد ...

 از دريا پرسيدم زندگي چيست؟؟؟

 خروشيد و جوابم نداد ...

 از خورشيد پرسيدم زندگي چيست؟؟؟

 غروب کرد و جوابم نداد ...

از انسان پرسيدم زندگي چيست؟؟؟

 جواب داد : زندگي خون دل خوردن است اولش عشق و آخرش مردن است ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 17:12  توسط احسان  | 

ميشه اون روز بياد كه مال من باشي
بياي تو باورم پناه من باشي
دوستت
دارم تو رو اندازه جونم
ميخوام كه هميشه باهات بمونم
اگه بياي فقط با تو ميمونم
ميخوام بشي ستارهاي تو
اسمون

تو خوابم بياي پر بكشم به كهكشون
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 17:11  توسط احسان  | 

 

می خوام يه قصری بسازم پنجرهاش آبی باشه

من باشم تو باشی يک شب مهتابی باشه

امشب می خوام از آسمون ياسی خوشبو به چينم  

امشب می خوام عکس تو را تو خواب گلها ببينم

کاشکی بدونی چشمات به صدتا دنيا نمی دم

يه موج گيسوی تورا به صد تا دريا نمی دم

کاش تو هوای عاشقی هميشه پيشم بمونی

از تو کتاب زندگی حرفهای رنگی بخونی

حتی اگر دلت نخواد اسم تو ; تو قلب منه

چهره تو يادم مياد وقتی که بارون ميزنه

امشب می خوام برای تو يک فال حافظ بگيرم

اگر که خوب در نيمومد به احترامت بميرم

امشب می خوام تو آسمون عکس چشمات بکشم

اگر نگاهم نکنی ناز نگا تو بکشم

می خوام تو را قسم بدم به جون هر چی عاشقه

به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقايقه

يه وقتی که من نبودم بی خبر از اينجا نری

بدون يه خداحافظی پر نزنی تنها نری

وقتی که اينجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه

هوای رفتن که کنی مرگ گلهای مريمه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 17:10  توسط احسان  | 

يه پنجره با يه قفس
يه حنجره بي هم نفس
سهم من از بودن تو
يه خاطرست، همين و بس....

تو اين مثلث غريب ستاره ها رو خط زدم
دارم به آخر مي رسم
از اونور شب اومدم...

يه شب كه مثل مرثيه
خيمه زده رو باورم
مي خوام تو اين سكوت تلخ
صداتو از ياد ببرم...

بذار كه كوله بارم و رو شونه شب بذارم
بايد كه از اينجا برم
فرصت موندن ندارم...

داغ ترانه تو نگام
شوق رسيدن تو تنم
تو حجم سرد اين قفس
منتظر پر زدنم....

من از تبار غربتم
از آرزوهاي محال
قصه ما تموم شده با يه علامت سؤال...

بذار كه كوله بارم و رو شونه شب بذارم
بايد كه از اينجا برم،فرصت موندن ندارم...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 17:9  توسط احسان  |